كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
135
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
به جز ابو بكر . زمانى كه به او پيشنهاد كردم نه خود را عقب كشيد و نه دودلى به خرج داد . » 25 « 1 » چند تن ديگر از مسلمانان نيز در مكه صاحب نفوذ بودند ، ولى ابن اسحاق روايت مىكند كه ابو بكر : « مردى خوش برخورد و با وقار بود . در مورد كمبودها و توانائىهاى قريش بيش از هر كسى آگاه بود . تاجرى آگاه و مهربان و با شخصيت بود . مردم دوست داشتند تا براى هر مشكلى با او مشورت نمايند ، زيرا به دانش زياد او اعتماد مىكردند و تجربه تجارى و اجتماعى او مقبول همه بود . او پس از مسلمان شدن به دعوت تمامى كسانى كه به ديدن او مىآمدند و به او اعتماد داشتند پرداخت » . 26 ابو بكر تعداد زيادى از جوانان ساير طوائف قدرتمند مكه را نيز به اسلام فرا خواند . او به تعبير صحيح خواب شهرت داشت . روزى خالد بن سعد ، پسر يكى از ثروتمندان معروف از طائفه عبد شمس ، با حالت نزار و درمانده پيش او آمد . او در خواب ديده بود كه بر لب گودال بزرگى از آتش ايستاده است و پدر او سعى دارد تا او را به درون آتش هل بدهد . سپس دو دست به كمك او آمدند و از سقوط او جلوگيرى كردند . او پس از بيدارى تشخيص داد كه اين دو دست متعلق به كسى جز محمد ( ص ) نبود . اين روياها ، نوعى طوفان درونى جوانان آن دوره را براى قبول مأموريت محمد ( ص ) نشان مىدهند . با آنكه سختى زندگانى صحرا از آنان دور بود ، ولى به نظر مىرسيد كه كمتر از پدران خود فريفته سرمايهدارى شده بودند ، و حتى حق صحبت كردن درباره آن را نيز با آنان نداشتند . محمد ( ص ) درست بر احساسات خالص و ناپيداى آنان انگشت گذاشته بود . آنها ديگر همگى از بيمارى اجتماعى مكه با خبر بودند . خالد مسلمان گرديد ولى اين مسأله را تا زمانى كه ممكن بود از پدر خود پنهان نگاه داشت . خواب ديگرى نشانگر نفوذ روحانى قرآن در جامعه گرديد . عثمان بن عفان ، تاجر جوان و ثروتمند از طايفه عبد شمس ، از مسافرت سوريه باز مىگشت كه ناگهان ندائى در گوش او دميد : اى خفتگان ! بيدار شويد كه احمد موعود به مكه آمده است . 27 عثمان از اين پيام دگرگون گرديد بدون آنكه بداند معنى اين جملات چيست : تجربه اسلام بعدا ثابت كرد كه اعراب بدين وسيله پس از چندين
--> ( 1 ) - اين روايت با مسلمات تاريخ اسلام و گفتار ديگر پيامبر اكرم ( ص ) منافات دارد .